جدید ترین عناوین
مهم ترین عناوین
پادکست فعل های عبارتی پرکاربرد به انگلیسی

پادکست فعل های عبارتی پرکاربرد به انگلیسی

1 episodes24 views

Episodes (1)

Podcast
101313 خرداد 1405

30 phrasal verbs

توضیحات پادکست

در این اپیزود، همراه آرنل ۳۰ فعل عبارتی (Phrasal Verbs) بسیار پرکاربرد زبان انگلیسی را یاد می‌گیریم؛ افعالی که انگلیسی‌زبان‌ها هر روز در مکالمات واقعی از آن‌ها استفاده می‌کنند.

در طول یک داستان روزمره و جذاب، با معنی، کاربرد و مثال‌های واقعی افعالی مانند Wake Up، Get Up، Turn On، Turn Off، Stress Out، Come Up With، Bring Up، Stand Out، Look Up، Figure Out، Run Out Of، Pick Up، Drop Off، Throw Away، Cut Back On و بسیاری دیگر آشنا می‌شوید.

🔹 یادگیری افعال عبارتی در قالب مکالمه واقعی
🔹 توضیح افعال جداشدنی (Separable Phrasal Verbs)
🔹 نکات مهم درباره استفاده از مفعول و ضمایر
🔹 مثال‌های کاربردی برای مکالمات روزمره و مصاحبه‌های شغلی

اگر می‌خواهید طبیعی‌تر و روان‌تر انگلیسی صحبت کنید، این اپیزود را از دست ندهید.

ترجمه فارسی همراه با متن کامل پادکست

Hi everyone, I'm Arnelle.
سلام به همه، من آرنل هستم.

Today we're gonna look at 30 super common phrasal verbs you can use every day.
امروز قرار است ۳۰ فعل عبارتی بسیار رایج را یاد بگیریم که می‌توانید هر روز از آن‌ها استفاده کنید.

Before we start, there are a couple things you need to remember.
قبل از اینکه شروع کنیم، چند نکته هست که باید به خاطر داشته باشید.

One, some phrasal verbs need an object.
اول اینکه بعضی از افعال عبارتی به مفعول نیاز دارند.

If a phrasal verb needs an object, I'll underline it for you.
اگر یک فعل عبارتی به مفعول نیاز داشته باشد، آن را برایتان مشخص می‌کنم.

Some phrasal verbs are separable.
بعضی از افعال عبارتی جداشدنی هستند.

If a phrasal verb is separable, I'll let you know.
اگر فعلی جداشدنی باشد، به شما اطلاع می‌دهم.

Actually, I'll put a little "S" next to the phrasal verb.
در واقع کنار آن یک حرف S کوچک قرار می‌دهم.

So you know you can separate that phrasal verb.
تا بدانید می‌توانید اجزای آن فعل عبارتی را از هم جدا کنید.

And some phrasal verbs don't even need an object.
و بعضی از افعال عبارتی اصلاً به مفعول نیاز ندارند.

Thirty phrasal verbs. Let's start!
۳۰ فعل عبارتی؛ شروع کنیم!

I usually wake up at 6.
من معمولاً ساعت ۶ از خواب بیدار می‌شوم.

Today I woke up at 6:30.
امروز ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم.

Wake up – Woke up – Woken up.
بیدار شدن – گذشته ساده – اسم مفعول.

Remember, you need to change that verb form depending on the tense.
یادتان باشد شکل فعل با توجه به زمان جمله تغییر می‌کند.

I woke up at 6:30, but I got up at 6:45.
ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم اما ساعت ۶:۴۵ از تخت بلند شدم.

Wake up means stop sleeping.
Wake up
یعنی از خواب بیدار شدن.

Get up means get out of bed.
Get up
یعنی از تخت بیرون آمدن.

On Saturday, I didn't get up until 11.
شنبه تا ساعت ۱۱ از تخت بلند نشدم.

Usually, we can use these interchangeably.
معمولاً می‌توانیم این دو را به جای هم استفاده کنیم.

What time are you getting up tomorrow?
فردا ساعت چند بیدار می‌شوی؟

Here, it's clear I mean what time are you waking up tomorrow.
اینجا مشخص است که منظورم این است: فردا ساعت چند از خواب بیدار می‌شوی؟

I'm awake. I turned on my phone.
بیدار شدم و گوشی‌ام را روشن کردم.

I turned on my lamp.
چراغم را روشن کردم.

I turned on the heater.
بخاری را روشن کردم.

I turned off the notifications.
اعلان‌ها را خاموش کردم.

I turned off my lamp.
چراغم را خاموش کردم.

I turned off the heater.
بخاری را خاموش کردم.

Remember, use turn on and turn off for electronics.
یادتان باشد برای وسایل برقی از turn on و turn off استفاده می‌کنیم.

I have an interview at 10.
من ساعت ۱۰ مصاحبه کاری دارم.

Interviews stress me out.
مصاحبه‌ها استرس زیادی به من می‌دهند.

Definition: make me stressed.
معنی: باعث استرس و نگرانی من می‌شوند.

Paying bills stresses me out.
پرداخت قبض‌ها هم استرسم می‌دهد.

Why do interviews stress me out?
چرا مصاحبه‌های شغلی این‌قدر به من استرس می‌دهند؟

I don't like the questions.
سؤال‌هایشان را دوست ندارم.

I'm not good at coming up with answers.
در پیدا کردن جواب‌های سریع خیلی خوب نیستم.

I need to come up with a couple of ideas before 10.
باید قبل از ساعت ۱۰ چند ایده به ذهنم برسد.

Can you help me come up with something?
می‌توانی کمکم کنی به یک ایده برسم؟

Come up with something.
به ایده یا راه‌حلی رسیدن.

Definition: To think of something to say or think of an idea.
معنی: به چیزی برای گفتن یا یک ایده فکر کردن.

Whoever came up with the cronut is a genius.
هر کسی که کرونات را اختراع کرده نابغه بوده است.

Cronut. Croissant plus donut. Cronut.
کرونات؛ ترکیبی از کروسان و دونات.

Okay, at the interview I hope they don't bring up my internship.
خب، امیدوارم در مصاحبه دوره کارآموزی من را مطرح نکنند.

It was a really bad experience.
تجربه خیلی بدی بود.

Definition: To start speaking about a topic.
معنی: موضوعی را مطرح کردن و درباره آن صحبت کردن.

Don't bring up John's divorce.
لطفاً موضوع طلاق جان را پیش نکش.

Don't start speaking about it.
درباره‌اش صحبت را شروع نکن.

I was talking to my grandpa the other day and he brought up the war.
چند روز پیش با پدربزرگم صحبت می‌کردم و او درباره جنگ حرف زد.

I was really surprised because he'd never spoken about it to me before.
خیلی تعجب کردم چون قبلاً هرگز درباره آن با من صحبت نکرده بود.

I think you can tell I'm a little bit nervous about this interview.
فکر می‌کنم معلوم است که کمی بابت این مصاحبه استرس دارم.

I don't know how many people are going to be interviewed.
نمی‌دانم چند نفر قرار است مصاحبه شوند.

But I hope I stand out.
اما امیدوارم از بقیه متمایز باشم.

I hope I stand out.
امیدوارم به چشم بیایم.

Definition: To be noticeable because you are different or more impressive.
معنی: به دلیل متفاوت یا چشمگیر بودن مورد توجه قرار گرفتن.

If ten people are being interviewed, you want to stand out, right?
اگر ده نفر در مصاحبه باشند، دوست داری از بقیه متمایز باشی، درست است؟

Look at this picture. Which umbrella stands out?
به این تصویر نگاه کنید. کدام چتر بیشتر جلب توجه می‌کند؟

The red one stands out.
چتر قرمز بیشتر به چشم می‌آید.

For the interview, I need to look up the location.
برای مصاحبه باید آدرس را پیدا کنم.

I need to look up the bus times.
باید ساعت حرکت اتوبوس‌ها را بررسی کنم.

And I should probably look up the weather.
و احتمالاً باید وضعیت آب‌وهوا را هم چک کنم.

Definition: To search and find specific information.
معنی: جستجو کردن و پیدا کردن اطلاعات مشخص.

How do we look things up?
چطور اطلاعات را جستجو می‌کنیم؟

We normally use Google, right?
معمولاً از گوگل استفاده می‌کنیم، درست است؟

If you don't know a word in English, look it up.
اگر معنی یک کلمه انگلیسی را نمی‌دانید، آن را جستجو کنید.

No buses go to my interview place.
هیچ اتوبوسی به محل مصاحبه من نمی‌رود.

I need to figure out how to get there.
باید بفهمم چطور به آنجا برسم.

I also need to figure out what to wear.
همچنین باید تصمیم بگیرم چه لباسی بپوشم.

Figure out.
متوجه شدن یا راه‌حل پیدا کردن.

Definition: To think and find a solution.
معنی: فکر کردن و پیدا کردن راه‌حل.

How, what, when, where, who.
چطور، چه چیزی، چه زمانی، کجا، چه کسی.

We often say figure out plus a question word because we're trying to find an answer.
معمولاً بعد از figure out از کلمات پرسشی استفاده می‌کنیم چون به دنبال جواب هستیم.

I still can't figure out why my computer is so slow.
هنوز نتوانسته‌ام بفهمم چرا کامپیوترم این‌قدر کند شده است.

I can't eat breakfast at home because I ran out of cereal.
نمی‌توانم در خانه صبحانه بخورم چون غلات صبحانه‌ام تمام شده است.

I'm also running out of time.
وقتم هم دارد تمام می‌شود.

Run out of something.
چیزی تمام شدن.

Definition: You used everything but still need more.
معنی: همه چیزی را مصرف کرده‌ای اما هنوز به مقدار بیشتری نیاز داری.

I've run out of cereal. I need more.
غلات صبحانه‌ام تمام شده و به مقدار بیشتری نیاز دارم.

I'm running out of time. I need more time.
وقتم دارد تمام می‌شود و به زمان بیشتری نیاز دارم.

I might run out of money before the end of the month.
ممکن است قبل از پایان ماه پولم تمام شود.

So I've run out of cereal, but that's okay.
خب غلات صبحانه‌ام تمام شده، اما اشکالی ندارد.

On my way to the interview, I'll pop into a coffee shop.
در راه مصاحبه سریع وارد یک کافی‌شاپ می‌شوم.

And pick up some breakfast.
و مقداری صبحانه برمی‌دارم.

Definition: Pop into + location = enter a place for a short time.
معنی: برای مدت کوتاهی وارد جایی شدن.

Am I going to sit down and enjoy myself? No.
آیا قرار است بنشینم و لذت ببرم؟ نه.

I'm just popping in.
فقط برای مدت کوتاهی وارد می‌شوم.

I'm gonna pop into my husband's office and say hello.
می‌روم دفتر شوهرم و فقط سلامی می‌کنم.

Pick up breakfast.
صبحانه را برداشتن یا تهیه کردن.

Definition: Collect.
معنی: تحویل گرفتن یا برداشتن.

I'll pick up breakfast.
صبحانه را برمی‌دارم.

I picked up my kids from school.
بچه‌هایم را از مدرسه تحویل گرفتم.

Can you please pick up some milk on the way home?
می‌شود در راه خانه کمی شیر بخری؟

What's the opposite? Drop off.
متضادش چیست؟ Drop off.

I dropped off my kids at school.
بچه‌هایم را به مدرسه رساندم.

I dropped off my suit at the dry cleaners.
کت‌وشلوارم را به خشک‌شویی تحویل دادم.

I'll pick it up next week.
هفته آینده می‌روم و آن را تحویل می‌گیرم.

So I popped into a coffee shop and picked up a cherry banana muffin.
پس وارد یک کافی‌شاپ شدم و یک مافین موز و گیلاس خریدم.

It was gross, so I threw it away.
خیلی بدمزه بود، بنابراین آن را دور انداختم.

Definition: You put something in a trash can.
معنی: چیزی را داخل سطل زباله انداختن.

Yesterday I threw away an old pair of shoes.
دیروز یک جفت کفش قدیمی را دور انداختم.

It's too bad the cherry banana muffin was no good.
حیف شد که آن مافین خوشمزه نبود.

But I'm trying to cut back on sugar anyway.
اما به هر حال دارم سعی می‌کنم مصرف شکر را کمتر کنم.

Cut back on something.
مصرف چیزی را کاهش دادن.

I eat this much sugar every day. I need to cut back.
من هر روز این مقدار شکر مصرف می‌کنم؛ باید کمترش کنم.

I drink four cups of coffee every day.
من هر روز چهار فنجان قهوه می‌نوشم.

That's true, I should probably cut back.
درسته، احتمالاً باید کمترش کنم.

Definition: Reduce.
معنی: کاهش دادن.

Normally when we cut back on something, it has to do with food, drinks, or spending.
معمولاً وقتی از Cut back on استفاده می‌کنیم، منظورمان کم کردن مصرف غذا، نوشیدنی یا هزینه‌هاست.

Walking to work can help you cut back on gas costs.
پیاده رفتن به محل کار می‌تواند هزینه بنزین را کاهش دهد.

Okay, I'm on the subway now heading to my interview.
خب، الان داخل مترو هستم و به سمت مصاحبه می‌روم.

The subway is crowded, it's noisy, it's smelly.
مترو شلوغ، پر سر و صدا و بدبو است.

I wish I had a car so I wouldn't have to put up with this.
کاش ماشین داشتم تا مجبور نباشم این وضعیت را تحمل کنم.

Definition: If you put up with something, something is negative but you continue to accept it.
معنی: تحمل کردن چیزی ناخوشایند.

I only put up with my roommate because she pays most of the rent.
فقط به خاطر اینکه هم‌خانه‌ام بیشتر اجاره را می‌دهد او را تحمل می‌کنم.

I've been putting up with your lies for years. It's over.
سال‌ها دروغ‌هایت را تحمل کردم؛ دیگر تمام شد.

Hi, I have an interview at 10 with Hannah Baker.
سلام، من ساعت ۱۰ با هانا بیکر مصاحبه دارم.

Okay, bear with me a sec, please.
باشه، لطفاً یک لحظه صبر کنید.

Bear with me.
لطفاً کمی صبور باشید.

Definition: Please be patient while I do something else.
معنی: لطفاً در حالی که کار دیگری انجام می‌دهم صبور باشید.

So here she says, "Bear with me for a sec."
اینجا او می‌گوید: «یک لحظه صبر کنید.»

It's clear she needs to check my details.
مشخص است که باید اطلاعات من را بررسی کند.

And probably inform Hannah Baker that I'm here.
و احتمالاً به هانا بیکر خبر بدهد که من رسیده‌ام.

Please bear with me while I check my notes.
لطفاً تا زمانی که یادداشت‌هایم را بررسی می‌کنم صبور باشید.

Okay, now I'm at work. I'm at my normal job.
خب، حالا سر کار هستم؛ در شغل معمولی خودم.

And to be honest, the interview was a disaster.
و راستش را بخواهید، مصاحبه فاجعه بود.

I really need to calm down.
واقعاً باید آرام شوم.

Definition: To stop feeling angry, excited, or nervous.
معنی: آرام شدن و دست کشیدن از عصبانیت، هیجان یا استرس.

You can calm down or calm someone else down.
هم می‌توانید خودتان آرام شوید و هم شخص دیگری را آرام کنید.

Gina was so upset this morning.
جینا امروز صبح خیلی ناراحت بود.

It took me 30 minutes to calm her down.
۳۰ دقیقه طول کشید تا او را آرام کنم.

Before she told me what was wrong.
قبل از اینکه بگوید مشکلش چیست.

Okay, I've calmed down.
خب، آرام شدم.

I need to check my emails.
باید ایمیل‌هایم را بررسی کنم.

I should probably get back to Dan.
احتمالاً باید به دن پاسخ بدهم.

And I have to get back to Amy.
و باید به ایمی هم جواب بدهم.

Why hasn't Molly gotten back to me yet?
چرا مالی هنوز به من پاسخ نداده است؟

Definition: If you get back to someone, you respond to them.
معنی: به کسی پاسخ دادن.

This is normally via email, phone, or message.
معمولاً از طریق ایمیل، تلفن یا پیام انجام می‌شود.

So I need to get back to Dan.
پس باید به دن پاسخ بدهم.

Let's get back to him together.
بیایید با هم به او جواب بدهیم.

Hi Dan, sorry for the delay in getting back to you.
سلام دن، بابت تأخیر در پاسخ دادن عذرخواهی می‌کنم.

Yes, paper delivery on Monday would be perfect.
بله، تحویل مدارک در روز دوشنبه عالی خواهد بود.

I look forward to seeing you next week.
منتظر دیدنت در هفته آینده هستم.

Look forward to + noun / verb-ing.
منتظر چیزی بودن.

Definition: I'm excited about something in the future.
معنی: برای اتفاقی در آینده هیجان داشتن.

Every day I look forward to watching Netflix in the evening.
هر روز مشتاقم که عصر نتفلیکس تماشا کنم.

I'm looking forward to my vacation next month.
منتظر تعطیلات ماه آینده‌ام هستم.

I am here. I'm supposed to be there.
من اینجا هستم، در حالی که باید آنجا می‌بودم.

Remember, I was late for work because of the interview.
یادتان باشد به خاطر مصاحبه دیر به محل کار رسیدم.

I have to catch up on my work.
باید عقب‌افتادگی کارهایم را جبران کنم.

Definition: If you catch up on something, you do work quickly because you're behind.
معنی: وقتی از کاری عقب افتاده‌ای و باید آن را جبران کنی.

I have to catch up on my work.
باید کارهای عقب‌مانده‌ام را انجام دهم.

I have to catch up on my homework.
باید تکالیف عقب‌افتاده‌ام را تمام کنم.

My mom is gonna watch my baby this weekend so I can catch up on some sleep.
مامانم آخر هفته از بچه‌ام مراقبت می‌کند تا بتوانم کمی کمبود خوابم را جبران کنم.

I have a lot of work to catch up on.
کارهای عقب‌افتاده زیادی دارم.

So I'll start by filling out these spreadsheets.
پس با تکمیل این فایل‌های اکسل شروع می‌کنم.

Fill out.
تکمیل کردن.

Definition: To complete a form or document with information.
معنی: پر کردن فرم یا سند با اطلاعات لازم.

I filled out this form wrong.
این فرم را اشتباه پر کردم.

I put in my details instead of my son's.
اطلاعات خودم را وارد کردم، در حالی که باید اطلاعات پسرم را می‌نوشتم.

You can also say fill in.
می‌توانید از عبارت Fill in هم استفاده کنید.

You fill in a form.
یک فرم را پر می‌کنید.

Fill in an application.
یک فرم درخواست را تکمیل می‌کنید.

Fill out is more American English.
Fill out
بیشتر در انگلیسی آمریکایی استفاده می‌شود.

Fill in is more British English.
Fill in
بیشتر در انگلیسی بریتانیایی رایج است.

But they mean the same thing.
اما هر دو دقیقاً یک معنی دارند.

At work, I sit next to Vicky.
در محل کار کنار ویکی می‌نشینم.

Vicky and I get along really well.
من و ویکی خیلی خوب با هم کنار می‌آییم.

I don't get along with Trish.
اما با تریش رابطه خوبی ندارم.

I prefer not to speak to her.
ترجیح می‌دهم با او صحبت نکنم.

Definition: Get along with someone.
معنی: با کسی رابطه خوبی داشتن و با او کنار آمدن.

You have a good relationship and like each other.
یعنی از بودن کنار هم لذت می‌برید و رابطه خوبی دارید.

This can be friends, colleagues, husband and wife — any relationship.
این عبارت برای دوستان، همکاران، زن و شوهر و هر نوع رابطه‌ای کاربرد دارد.

Why don't I get along with Trish?
چرا با تریش کنار نمی‌آیم؟

Because she's always playing her music.
چون همیشه موسیقی پخش می‌کند.

Every day she turns up her music really loud.
هر روز صدای موسیقی‌اش را خیلی زیاد می‌کند.

I have to tell her to turn it down.
مجبورم به او بگویم صدا را کم کند.

Turn down your music, please. Thank you.
لطفاً صدای موسیقی‌ات را کم کن، ممنون.

Turn up = volume up.
Turn up
یعنی زیاد کردن صدا.

Turn down = volume down.
Turn down
یعنی کم کردن صدا.

We only use turn up and turn down with music or TV volume.
این دو عبارت معمولاً برای صدا و حجم موسیقی یا تلویزیون استفاده می‌شوند.

Next to my desk, there's also a vending machine.
کنار میز من یک دستگاه فروش خودکار هم هست.

They need to get rid of it.
باید آن را بردارند.

With a vending machine next to me, I always want to buy chocolate.
وقتی دستگاه فروش شکلات کنارم باشد، دائم هوس خرید شکلات می‌کنم.

Remember, I'm trying to cut back on sugar.
یادتان باشد دارم مصرف شکر را کم می‌کنم.

Get rid of something.
از چیزی خلاص شدن.

Definition: To remove something.
معنی: حذف یا کنار گذاشتن چیزی.

I have a lot of old clothes I want to get rid of.
لباس‌های قدیمی زیادی دارم که می‌خواهم از شرشان خلاص شوم.

We can throw them away, sell them, or remove them.
می‌توانیم آن‌ها را دور بیندازیم، بفروشیم یا کنار بگذاریم.

I need to go over these spreadsheets before I submit them.
قبل از ارسال این فایل‌ها باید دوباره آن‌ها را بررسی کنم.

Go over.
مرور کردن.

Definition: Review.
معنی: بازبینی و بررسی دوباره.

I went over my notes before the test.
قبل از امتحان یادداشت‌هایم را مرور کردم.

Let's go over tomorrow's plan.
بیایید برنامه فردا را مرور کنیم.

The spreadsheets look good.
فایل‌ها خوب به نظر می‌رسند.

I can hand them in.
می‌توانم آن‌ها را تحویل بدهم.

Hand in.
تحویل دادن.

Definition: To give something to an authority.
معنی: تحویل دادن چیزی به یک فرد مسئول یا مرجع رسمی.

This can be a teacher, professor, or police officer.
مثلاً معلم، استاد یا پلیس.

Think about your hand. You hand something in by giving it.
به دست خود فکر کنید؛ چیزی را با دست به دیگری تحویل می‌دهید.

I found a wallet on the street, so I handed it in.
یک کیف پول در خیابان پیدا کردم، بنابراین آن را تحویل دادم.

In this case, it's obvious I handed it in to the police.
در اینجا مشخص است که کیف پول را به پلیس تحویل داده‌ام.

Wow, last one!
وای، رسیدیم به آخری!

It's been a really long day, hasn't it?
امروز واقعاً روز طولانی‌ای بود، نه؟

I'm so happy tomorrow is Saturday.
خیلی خوشحالم که فردا شنبه است.

So I can sleep in.
چون می‌توانم بیشتر بخوابم.

Sleep in.
بیشتر از معمول خوابیدن.

Definition: To sleep longer than usual in the morning.
معنی: صبح بیشتر از زمان معمول خوابیدن.

I normally wake up at six.
من معمولاً ساعت شش بیدار می‌شوم.

But on weekends, I can sleep in.
اما آخر هفته‌ها می‌توانم بیشتر بخوابم.

I want to sleep in, but my baby wakes me up nice and early.
دوست دارم بیشتر بخوابم، اما بچه‌ام صبح خیلی زود بیدارم می‌کند.

Okay, challenge for you.
خب، حالا یک چالش برای شما.

Leave me an example conversation down below.
در بخش نظرات یک مکالمه نمونه برایم بنویسید.

And try to use at least three of the phrasal verbs from today's lesson.
و سعی کنید حداقل از سه فعل عبارتی که امروز یاد گرفتید استفاده کنید.

 

telegramtelegram
zaban modrn
شماره تماس :

09927111120

آدرس :

شیراز خیابان ملاصدرا،مجتمع آناهیتا، ‌۰۹۹۲۷۱۱۱۱۲۰

شعبه ۲ :

شیراز خیابان باهنر،کوچه ۲۲، ۰۹۱۷۶۷۸۱۳۶۰